دیر که نه؛کلا نمیگذره
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:28
از بین تموم قرصاش،فقط قرص پروستاتشو بلد بود کِی باید بخوره...چون قبلا هم میخورد.قرصاش زیاد نبودن...مهم هم نبودن.کاری نمیکردن براش. ۴صبح یه نوبت خوردنش بود...۵ -۶نفر آدم پا میشدیم...آخه خواب نبودیم؛خوب نبود حالمون . دورش میشستیم. نمیدونست ؛ ما که میدونستیم ... قرص نارنجیشو بلد بود حتی اینکه یه روز در...
خوبم^__^
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 0:41
کلی آدم دور و برت هم که باشه یه موقع هایی دلت تنهایی میخواد نه اینکه افسرده شدی نه اینکه خوشی زده باشه زیر دلت... نه؛فقط میخوای که با خودت رو راست باشی.بشینی با خودت سنگاتو وا بکنی که داری چیکار میکنی خوبه حالت؟همینو میخوای؟همین حالتو؟داری درست میری جلو؟کلی چیزای دیگه... تهش به هرچی برسی خوبه.چه ای
تو در من زنده ای...
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 1:26
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شرح ِ حال :)))))))
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 4:01
آلارم: ۶:۱۵ +کلاس چی دارم؟ [متفکر غلت میزند] آلارم ِ بعدی: ۶:۲۰ +بیوشیمی،چن تا غیبت دارم؟ [حین شمارش غلت میزند] (آلارم بعدی را خاموش میکند) +آلارم بعدی ای وجود ندارد :))) ناگهان میبیند ۶:۴۳ است و با صورتی مچاله بیدار میشود (جیغ جیغ کنان: کی ۲ اردیبهشت میره کلاس اخه) +نکته :بیوشیمی ۳ جلسه غیبت کردم -...
خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره...
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 20:53
لحظه لحظه این سال که میگذشت دوست داشتم تموم بشه،تموم اتفاقای که افتاده بذارم پشت سرمو و هیچ وقت برنگردم که بهشون نیگا کنم.یه دیلیت مموری میکردم و همه چیز از اول شروع میشد. الان که رسیدم به آخر سال ،همون حس دلواپسی سالای قبل رو دارم به طرز عجیبی اصلا سعی نمیکنم اون همه فاجعه رو پاک کنم دوست دارم به
دل تکونی بر وزن خونه تکونی
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 7:04
یه موقع هایی نیازه ادمخودشو گم کنه اینقد غرق بشه تو نقش الکیش که نفهمه چجوری میگذره روزاش. بعد به خودش بیاد ناراحت بشه غصه بخوره فکر کنه، پاشه دوباره خودشو بسازه برگرده به خود ِقبلیش. خود قبلیش اگه خوب بودهیا نه،برنگرده؛ لحظه هاش خوب بشه ،روزاش خوب بشه، حالش خوب بشه...
تنهایی
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 9:32
+ اگه قرار باشه بین کسی که دوست داره ،دوسش نداری و کسی که دوسش داری ، دوست نداره جون یکیشونو نجات بدی کدوم انتخاب میکنی؟ - اونی که دوسم داره.
لحظه آخر
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 9:32
+از چی بدت میاد؟ - همه چی رو میتونم تحمل کنم؛تنهایی،دروغ،کلک خوردن،بی شعوری،رو اعصاب بودن،نامردی و ....حتی خیانت اما بی معرفتی رو نه.
که من اسیر این خزان تو به تویم....
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 9:31
چرا اخه ؟!
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:55
پدر و مادرم متعقدن شیراز از رشت دورتره به تهران(بنظر من فرقی نداره:/) واسه همین میگن خواهرم نمیتونه تند تند بره بیاد ولی من میتونم. الان مسئله اینه من میخوام تعطیلات برم خونه ،مامانم اینا شیرازن:/ +بارون رشت بدون چتر:/
دلتنگی چی میگه ...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 10:20
سخت است دیگر ؛ کسی که حتی لحظه ی تولدش هم تنها نبوده، یهو تو یه شهر دیگه تنها اینور اونور بره . *** +چرا دانشگاه از دبیرستان بدتره ؟!همه میخوان شاخ همدیگرو بشکونن :/ +مخصوصا دخترا:/بهم رحم نمیکنن :/جا داشته باشه گیس و گیس کشیم راه میندازن :/
و آن رویِ دیگر...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
کنکور تمام شد ؛بخش غیر قابل انکار زندگی ام که گذشت و سخت هم.و بعدش ذره ای شک نداشتم ،هر چه که نتیجه اش بشه واسه سال بعد نمی مونم.و حالا می خوام بذارم کمی ازش دور بشم تا شاید خاطرات خوبی که تو سال تحصیلی گذشته داشتم به یاد بیارم!
دفتر نقاشی:)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
امروز کتابامو جمع کردم،یه سری دفترو کتابای قدیمی پیدا کردم:)مثلا دفتر نقاشیم که احتمالا برای 6یا 7 سالگیه:) کی میاد با من بشینه رو نیمکت ؟:دی آقااا،ترتیب عددا همینه که من نوشتم:دی
مثلا همان زرشکی چرک و کدر
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
تو بنشینی روی همان مبل قدیمی ،منم با یه کاسه گیلاس کنارت.تند تند بخوریشان و بلند بلند بخندی .هرچه دلت می خواهد بگویی،هرچه. دوباره تپل شوی و همگی حرص بخوریم که چرا اینقد میخوری. مثل همیشه ظهر ها بخوابی ،فقط کمی نه مثل الان . و راس ساعت 12:30 بگویی من گرسنمه.من چشمانم را باز کنم - اصلا بیا کمی بزرگتر ...
پسا کنکور!
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
به قول استاد ریاضیمون قرار بود بعد از کنکور کره زمینو بگیرم تو دستمو و محکم تکونش بدم از عظمت و شگفتی کارهایی که قرار بود انجام بدم!بله قرار بود انجام بدم ،فی الواقع هیچ کدام از اهداف و مقاصد والایم را انجام ندادم هیچ، دچار حس پوچی و خلا شدید نیز شده ام!نه اینکه تمام سال گذشته برای یک چیزی می دویدم ...
شش حرفیست...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
یه زمانی هست که دوست داری تا حد ممکن فاصله بگیری از جایی که هستی واین عین بی رحمیه .بگذره فقط میمونه دلتنگی، دلتنگی و دلتنگی.
پنجم دبستان !
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
امروز داشتم اینترنتی برگه تصحیح میکردم درسای مربوط به پنجم دبستان، یعنی عالیییی بودن بعضیااا *یعنی چقد غلط املایی و لفظی عبور= ابور نفوذ=نفوس تلویزیون=تلوزیون *آقا این یکیم برای تمام سوالا اینکارو کرده یه جمله می نوشت تموم جمله های بعدی حتی اگه یه کلمه مشترک بود خط گذاشته بود :)) * این یکی هم تو قسم...
گور بابای کنکور
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
ابجیمم داروسازی شیراز قبول شده :) منظورم خواهرم دوقلومه :) خودم داروی رشت :) رتبه قُلم بهتر بود :)
دانش آموز به دانشجو :)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
امروز رفتم مدرسه گواهی دیپلم بگیرم...آقا چقد تحویل گرفتن در حد بوس و بغل :)کلا دوبار مارو تحویل گرفتن ...یه بار سال اول تو آزمون جامع کشوری سمپاد ،رتبه دوم شدیم یکیشم الان! باورم نمیشد مدیر مدرسمون بخنده :/ یعنی اینقد پارسال رفتارای عجیب و غریب ازشون دیدم همینام غنیمته :))
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان*
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:38
پارسال همچنین روزی 3:30 تعطیل شدم .آزمون تستی دینامیک و سینماتیک دادم.استاد فیزیکمون قهر کرد...در حدی که وسط کلاس درس گچ شو پرتاب کرد و گفت دیگه نمیام و رفت !طبق معمول" درس هر روز همان روز" رو نخوندم .فصل 1و2و3 زیست 1 و فصل 1و2 پیش 1 رو برای آزمون 24 مهر قلم چی خوندم. امسال ؛بعد از 13-14سال تو همچین...